محمد رضا واليزاده معجزى
107
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
محاصره خرمآباد به ترتيبى كه نوشتيم شهر خرمآباد و لشكر غرب روز هجدهم ارديبهشتماه همچون حلقه انگشترى از همه طرف در ميان طوايف و ايلات لرستان محصور گرديد و هرطايفه حافظ و مسؤول يك قطعه از دايره محاصره شدند و عرصه را بر شاهبختى و لشكر غرب تنگ كردند . به قرارى كه مىگويند سرتيپ شاهبختى وقتى كه از همهجا مايوس شد و نامهها و پيغامهاى ميرزا رحيم خان معين السلطنه نايب الحكومه خرمآباد به غلامعلى خان و سران عشاير تاثير نكرد ، بالاخره به اين فكر افتاد كه از والى پشتكوه كمك بگيرد . لكن والى كه از اول قدرتيابى سردار سپه حكومت خود را متزلزل مىديد و يقين داشت كه امسال يا سال ديگر بايد رخت به وادى ايمن ( شهر بغداد ) بكشد ، قلبا ميل نداشت لشكر غرب ، لرستان را تسخير كند ؛ ولى از طرفى هم نمىخواست سوابق اجداد و نياكان خود را كه از سال 1006 تا آن زمان به سلاطين ايران خدمات صادقانه انجام داده و مرز غربى مملكت را از تجاوزات بيگانگان محفوظ داشته بودند ، لكهدار و بلكه پايمال نمايد . روى اين اصل وى نه به لشكر غرب كمك كرد و نه به لرستانيان . زيرا بيرانوندها موقع حركت به وركوه به او هرچه التماس نموده بودند كه نسبت به پيشرفت كار آنها تا وصول به هدف كمك كند قبول نكرده بود . در حين محاصره هم مرحوم صيد محمد خان وزير او برادر خود آقاى مير اسفنديار خان شهاب را پيش والى فرستاده و پيشنهادهاى زير را از قول مير صيد خان به او كرده بود : اول - گفته بود والى يكى از پسران خود را با پانصد سوار در اختيار مير صيد محمد خان بگذارد تا عشاير لرستان قويدل شده و لشكر خرمآباد را از ميان بردارند . دوم - گفته بود اگر نمىخواهد با دولت طرفيت پيدا كند باز يكى از پسران خود را با پانصد سوار به او تحويل دهد كه در ضمن به وسيله پسر والى عده زيادى از عشاير پشتكوه و وركوه را هم به جنگ با ياغيان دعوت و از طوايف صيمره نيز همراه برده لشكر را از محاصره بيرون آورده و به اين وسيله در نزد سردار سپه و دولت تقربى حاصل نمايد . سوم - هرگاه هيچكدام از اين كارها را نمىكند طايفه بيرانوند را كه در پشتكوه جا گرفتهاند از
--> تلگرافى با همديگر و با مركز ارتباط پيدا كردند . من جمله شهر خرمآباد از چند سال قبل در چند نقطه تلگرافخانه داشته يعنى غير از تلگرافخانه شهر خرمآباد ، در رازان و جنوب لرستان نيز تلگرافخانه [ وجود ] داشته [ است ] . نگارنده اين كتاب تلگرافى به تاريخ 1298 در دست دارم به امضاى سلطان مسعود ميرزا ظل السلطان كه به اسد خان عموى پدرم مخابره كرده است .